يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

پر کشیدن گل زندگیمون...

سلام خوشگل مامان   سلام آروم جانم. سلام مهربونم. حال و احوال این  روزای شما هم می دونم مثل حال و احوال من و بابایی تعریفی نداره.  این روزا یه اتفاق خیلی خیلی بد افتاده. یه اتفاقی که اصلا فکرشم نمی کردیم. 5 تیر 1394 شد یه روز فراموش نشدنی به خاطر از دست دادن مامان جون ... اتفاقی که اینقدر غیر قابل باور بود که همه تو شوک بودیم.  اون روز جمعه بود و ما رفته بودیم خونه جدیدمون که من کمی لباس هایی که اورده بودیم و جابجا کنم. باباجی و مامان جون هم اومده بودن و تو حیاط بودن. عمو مجید و زنمو هم بودن که یکدفعه مامان جون غش کرد و بی هوا ما رو تنها گذاشت و رفت. اینقدر غیر منتظره بود که هیچ کس باورش نمی شد. فقط ...
5 تير 1394

اولین ماه رمضان با حضور یسنا

سلام عشق مامان سلام نفس من سلام يسنا خانم حال و احوال اين روزات شكر خدا خوبه.دیگه قشنگ سوپ و فرنی و حریره می خوری. البته سوپ رو بهتر از بقیه می خوری و خیلی دوست داری.  امسال اولین رمضونی هست که شما به جمع من و بابایی اضافه شدی و البته باعث خیر و برکت و شادی ما هم شدی. البته یه اتفاق مهم که این روزا داره میفته اسباب کشیمون هست. اینم باید بگم که هنوز به مرحله اصلی اسباب کشی نرسیدیم ولی خورد خورد داریم جمع می کنیم. روز اول رمضون بود که خاله مرجان اومد خونمون و به کمک هم یه کم از وسایل آشپزخانه رو جمع کردیم و عصری هم رفتیم خونه جدیدمون و بازم به کمک خاله مرجان و البته همکاری شما ( آروم بودنت) یه کم از وسایل آشپزخانه رو چیدیم. ...
1 تير 1394

شش ماهگيت مبارك عشقم

سلام دختر گلم  سلام عزيز مامان  سلام پاره ي تنم  6 ماهگیت مبارك عشق من  چقدر  زمان زود ميگذره  انگار همين ديروز بود كه شما فندق مامان رو گذاشتن بغل من تا از شيره جانم تغذيه كني. هيچ وقت زماني رو كه براي اولين بار در اغوش گرفتمت رو فراموش نمي كنم.   انگار زمان براي من و شما ايستاده بود تا از نفس هاي هم ارامش بيابيم وقتي با اون گريه هاي ناز و معصومانت تقاضاي شير مي كردي و سرت رو چپ و راست مي بردي , انگار  دنيا براي من تيره و تار مي شد و فقط ارزوي در اغوش كشيدنت رو داشتم راستي امروز كه براي چكاب قد و وزنت رفتم اول رفتم داروخانه تا برات استامينوفن بگیرم  اونجا مسوول داروخانه كلي ...
19 خرداد 1394

باباجي و كربلا و يسنا

سلام عروسك مامان سلام عزيز دلم سلام عشق من اگه بخوام از احوالات شما بگم كه خدا رو شكر خيلي خوبي و با خنده و شيرين كاريات خنده رو به لباي همه ما مياري. راستي كم كم داري شيطون ميشي و ديگه به خوابيدن و بازي با عروسكات و اسباب بازيات راضي نميشي و ميخواي بلند بشي   و روي پاهات بايستي  جالب اينه كه حتي ميخواي راه هم بري ...  و با اين حركاتت ما رو بيش از بيش عاشق خودت ميكني راستي باباجي يه هفته رفت كربلا و يه چند روزي هم من و شما و بابايي بيش مامان جون مونديم كه تنها نباشه  البته ايمان هم اونجا بود. جالبه كه از وقتي كه رفتيم خونه مامان جون شما شبا 11:30 تا 12:30 ميخوابي و صبح ها هم زودتر پا ميشي يعني بين 9:30...
15 خرداد 1394

حريره خوردن يسنا و جشن دندونی حلما

سلام نفس مامان  سلام  پرنسس من این روزا حال شما خدارو شکر خوبه و تقریبا هر هفته حرکات جدیدی انجام میدی که مارو به وجد میاری  اول اینکه دیگه کامل قل میزنی و به یبار هم راضی نمیشی و بعضی وقتا چند بار پشت هم قل  میزنی  اینقدر هم بامزه سرتو بالا میاری و نگاه  میکنی که خوردنی میشی  تازه يه كمي هم جلو ميري (سينه خيز)  کلمات جدیدی که میگی ما و اَم هستش  که اینقدر بامزه ادا میکنی  که خوردنی میشی. راستی دیگه شروع کردم به حریره دادن بهت. خیلی خیلی قشنگ میخوری و انچنان ملچ ملوچ میکنی که انگار سالیان سال هست که حریره میخوری  این چند وقت یه سری اتفاقای جدید افتاد که نتونستم بیام و به وبلاگت سر بزنم...
2 خرداد 1394

عکسای اتلیه ای مامانی و یسنا جونی

سلام  نور دیده ام سلام ارام جانم  روزی که به دنیا آمدی من متولدشدم و از آن روز هم  دخترم شدی  هم همه چیزم.....دختر آسمانی من جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور دنیای منی عزیز دلم روزبه روزم را با نگاه رو به تکامل تو آغازمیکنم . آن گاه که با توام احساس پرنده ای را دارم که ازاد و رها در اسمان ابی پرواز می کند. آن گاه که با توام چون غنچه ای شکفته شده در بیکران طبیعت هستم. سپاس خدای را که گل باغ زندگیم  و ثمره جانم یسنای عزیزم را به من عطاکرد تک گل باغ زندگیم یسنا جان این عکسای اتلیه ای هست که من یعنی مامانی شما عکاس شدم و  با همکاری شما...
30 ارديبهشت 1394

یه روز بهاری پارک ملت

سلام ارام جانم  سلام  نفس من   سلام دخمل ماماني  حال و احوال شما كه خدارو شكر عاليه و جز خارش لثت مشكلي نداري   راستي يه شيرين كاريه جديد هم ياد گرفتي كه تو عكسا مشخصه  اين عكسا مال يه عصر پنج شنبه  بهاری هست که سه تایی رفتیم پارک ملت  خیلی هم خوش گذشت هم به ما هم به شما  اینم عکساش...   اینجا شما و بابایی هستید که شما محو اطرافتی ...         این عکس همون شیرین کاریه هست که گفتم     البته تو این عکس بیشتر معلومه...   اینجا هم که محو گلای کنارت شدی     ...
25 ارديبهشت 1394