پر کشیدن گل زندگیمون...
سلام خوشگل مامان سلام آروم جانم. سلام مهربونم. حال و احوال این روزای شما هم می دونم مثل حال و احوال من و بابایی تعریفی نداره. این روزا یه اتفاق خیلی خیلی بد افتاده. یه اتفاقی که اصلا فکرشم نمی کردیم. 5 تیر 1394 شد یه روز فراموش نشدنی به خاطر از دست دادن مامان جون ... اتفاقی که اینقدر غیر قابل باور بود که همه تو شوک بودیم. اون روز جمعه بود و ما رفته بودیم خونه جدیدمون که من کمی لباس هایی که اورده بودیم و جابجا کنم. باباجی و مامان جون هم اومده بودن و تو حیاط بودن. عمو مجید و زنمو هم بودن که یکدفعه مامان جون غش کرد و بی هوا ما رو تنها گذاشت و رفت. اینقدر غیر منتظره بود که هیچ کس باورش نمی شد. فقط ...
نویسنده :
مامان مژگان
17:30









